آسمان خورشيد را بگرفته و دف مي زند
هر فرشته بر قدوم فاطمه كف مي زند
تا بيايد دختر يكتاي ختم المرسلين
انبيا از عرش تا روي زمين صف مي زند
آداب ملاقات با حضرت ولی عصر
آدابی که برکت آن ها می توان حضرت را در خواب یا بیداری زیارت کرد،بسیار است.پاره ای از آن ها چنین است:
مداومت بر عمل نیک
انابه و تضرع در چهل روز به قصد ملاقات حضرت
رفتن چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله یا چهل شب جمعه در کوفه و عبادت کردن در آن جا
زیارت سید الشهدا در چهل شب جمعه
مداومت بر دعا در چهل روز
همراه با مراقبت در طعام و شراب از حیث حلال یا حرام بودن آن در آن ایام
خواندن این دعا بعد از هر نماز واجب :« اللهم بلغ مولانا صاحب الزمان اینما کان و حیثما کان من مشارق الارض
و مغاربها سهلها و جبلها عنی...» در بعضی کتب آمده است که هر کس بـخـواهـد یکی از انـبـیـاء و ائـمه را (یا
سایر مردم یا فرزندان خود را ) در خواب ببیند، سورۀ «والشمس» و « انا انزلنا» و «قـل یا ایها الکافرون» و « قل
هو الله احد» را صد مرتبه بخواند و صد مرتبه صلوات بر پیامبر بفرستد و بر طرف راست بخوابد،همانا آن چه را کـه
قصد کرده،در خواب خواهد دید.
نجم الثاقب،باب دوازدهم
نویسنده وبلاگ:امکان دیدن چهره ی نورانی یوسف فاطمه در مکان هایی چون:مسجد الحرام،مسجد مقدس
جمکران،مسجد مقدس محدثین و تمام مجالس خالصانه ای که روضه ی خاندان نبوت در آن بر پاست وجود دارد.
دلهای منتظران روضه خانه ی خاندان توست آقای ما به مهدیه هایت نظر نما.
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
دو خون
در روایتی از امیر مؤمنان (ع) آمده است که حضرت مهدی (ع) در میان دو رکن مسجـد الحرام برای جـهانیان
ظاهر می شــود و دو خـون را در روی زمـیـن فـروگـذار نمی کند.برخی گفته اند:منظور از دو خون،یکی خـون
حضرت سیدالشهدا (ع) و دیـگـری خـون نفس زکیّه است که در پیشقدم ظهور، مظلومانه در مسجد الحـرام
ریخته می شود. و برخی منظور از دو خون را خون سید الشـهدا (ع) و خــون مـحسن حضــرت زهرا (ع) گفته
اند و استناد کرده اند به روایـتـی که نـقـل شـده: نـخـستین دادگاهی که در دولـت حقّـــه تشکیل می شود،
برای بررسی خون به ناحق ریخته شدۀ محسن حضرت فاطمه (ع) است.
از زنانی است که طبق روایتی از امام صادق (ع) جزو یاران حضرت مهدی (ع) خواهد بود.
شیخ طوسی وی را از اصحاب امام حسن (ع) و ابـن داود او را از اصـحـاب امام حسن،امام حسین،امام سجاد
و امام باقر (ع) می داند.برخی دیگر ایشان را از اصحاب هشت امام معصوم_تا امام رضا (ع)_شمرده اند.
همچـنین گفته شده است که امـام رضـا (ع) ایشان را در پـیـراهـن شـخصیِ خود کفن کرد.او به هـنگام مـرگ،
بیش از 240 سال سن داشت.
او دوبار به دوران جوانی بازگشت که یک بار با معجزۀ امام سجاد (ع) و بـار دوم با مـعـجزۀ امـام رضا (ع) بود و
اوست که هشت امام معصوم بر سنگی که به همراه داشت، با خاتم خود،بر آن نقش زدند.
حبابۀ والبیّه می گوید: به امیر مؤمنان (ع) عرض کردم:
خدا تو را مشمـول رحمت خود قرار دهـد.دلیل امامت چیست؟ حضرت در پـاسـخ فرمـود:« آن سنـگ ریزه را نزد
من بیـاور.» آن را به حضـور حضـرت آوردم، علی (ع) با انـگـشتر خـود بر آن مُـهـر زد، به گونـه ای که آن مُهـر بـر
آن سنگ ،نقش بست و به من فرمود: « ای حـبـابـه! هـر کـس که مدعی امامت شد و توانست مانند من این
سنگ را مُـهـر کنـد، او امـامـی است که پـیـروی از او واجـب است.امام کسی است کـه هـر چـیـز را بـخواهـد
می داند.»
من پی کار خود رفتم ،تا امـیر مؤمنان (ع) از دنیا رفـت.آنگاه خدمت امام حـسن (ع) آمدم که بر جای علی (ع)
نشسته بود و مردم از او سوال می کردند.چون مرا دید،فرمود:«ای حبابۀ والبیّه!» عرض کردم: بلی سرور من!
فرمود: «آنچه همراه داری بیاور» من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم.آن بزرگوارمانند علی (ع) با انگشتـر
خود برآن مُهر زد؛ به گونه ای که جای مُـهـر برآن نقش بست.سپس به حضور امام حـسین (ع) که در مسـجـد
رسول خدا بود آمدم. مـرا نزد خود خـواند و خوشامد گفت و فرمود: « دلیل آن چه تو می خواهی موجود است.
آیـا نشانـۀ امامت را می خواهی؟» گفتم: آری،ای آقای من! فرمـود :« آن چه با خود داری بیاور»؛ من آن سنگ
کوچک را به او دادم،انگشترش را بر آن زد و مُهرش بر آن نقش بست.
پس از امـام حسین (ع) خدمـت امام سجاد (ع) رسیدم به قـدری پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مسـتولی
شـده بود و صـد و سـیـزده سال داشتم.آن حضـرت در رکـوع و سجـود بود و به من توجـهی نداشت. از دریـافت
نشانۀ امـامت نا امـیـد شـدم.آن حضـرت با انـگـشت سبابـۀ خـود به من اشـاره کـرد و به اشـارۀ او جـوانـی ام
برگشت.(یـوسف اگر برای معجزه ی مرسلی خویش،سجاد با اشاره ی انگشت زنده می کند)گفـتـم: ای آقای
من! از دنیا چه اندازه گذشته و چـه انـدازه مانده است؟ فرمود« نسبت به آن چه گـذشتـه است آری و آن چــه
مانده است نه».یعنی ما به گذشته علم داریم؛اما آینده از غیب است که غیر خدا آن را نمی داند و یا مصـلحت
نیست بگویم»
آنگاه به من فرمود: « آنـچـه با خـود داری بیــاور» من آن سنگ را به حـضـرت دادم وحـضـرت مُهر بر آن زد.پس از
گذشت زمانی به حضور امام باقر، آمدم آن حضرت نیز بر آن سنگ،مُهر زد.بعد از او نزد امام صادق(ع) آمدم و آن
جناب نیز آن را مُهر کرد.پس از طـی شدن سال ها به حضور امام کاظم(ع) شرفـیاب شدم.آن بـزرگـوار نیز بر آن
مُهر زد و بعد از او خدمت حضرت رضا(ع) رسیدم،مُـهـر آن حضرت نیز بر آن نقش بست.حـبـابه پس از آن، نُه ماه
زنده بود.
کافی،جلد ا،ص 346؛ تنقیح المقال،ج 3 ص 75؛ چشم اندازی به حکومت مهدی (عج)،نجم الدین طبسی ص 74
طبقه بندی: رجعت کنندگان،

مادرِ خانه هر کاری کند اهل خانه هم یاد می گیرند...مــــــثلاٌ؛... شهید می شوند
عشق من پاییز آمد مثل پار باز هم ما بازماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود در فراق یاس مشكیپوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند
یاس در هر جا نوید آشتیست یاس دامان سپید آشتیست
در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس بر لبان ما كه میخندید؟ یاس
یاس یك شب را گل ایوان ماست یاس تنها یك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاك نیت است یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو كردهاند یاس را پیغمبران بو كردهاند
یاس بوی حوض كوثر میدهد عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود دانههای اشكش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه میچكانید اشك حیدر را به راه
عشق معصوم علی یاس است و بس چشم او یك چشمه الماس است و بس
اشك میریزد علی مانند رود بر تن زهرا گل یاس كبود
گریه آری گریه چون ابر چمن بر كبود یاس و سرخ نسترن
گریه كن حیدر كه مقصد مشكل است این جدایی از محمد مشكل است
گریه كن زیرا كه دخت آفتاب بیخبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین این امانت را امین باش ای زمین
نیمهشب دزدانه باید در مغاك ریخت بر روی گل خورشید خاك
یاس خوشبوی محمد داغ دید صد فدك زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست جز دو كس از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عدالت كن كه فاق میشود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن كن تا سحر كه پر است از لخته خون جگر
گریه كن چون ابر بارانی به چاه بر حسین تشنهلب در قتلگاه
خاندانت را به غارت میبرند دخترانت را اسارت میبرند
گریه بر بیدستی احساس كن گریه بر طفلان بیعباس كن
باز كن حیدر تو شط اشك را تا نگیرد با خجالت مشك را
گریه كن بر آن یتیمانی كه شام با تو میخوردند در اشك مدام
گریه كن چون گریه ابر بهار گریه كن بر روی گلهای مزار
مثل نوزادان كه مادرمردهاند مثل طفلانی كه آتش خوردهاند
گریه كن در زیر تابوت روان گریه كن بر نسترنهای جوان
گریه كن زیرا كه گلها دیدهاند یاسهای مهربان كوچیدهاند
گریه كن زیرا كه شبنم فانی است هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری میبریم ما جوانی را به پیری میبریم
زیر گورستانی از برگ رزان من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل در تن من چاك شد آن بهار مرده در من خاك شد
ای بهار گریه بار نا امید ای گل مأیوس من یاس سپید
«استاد احمد عزیزی»
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم
شهادت حضرت زهرا (س) بر امام عصر و منتظران تسلیت باد

اینبار فقط برای تو می نویسم:
آقاجان...دیشب دلم...یاد بقیع...یاد سلام برمجتبی؛بر جدتان...دیشب دلم...بازم نگاه...در زیر برق آفتاب
آقا تو میدانی کدامین روز را دیشب به یاد آورده ام...از بی نشان ها گفتـنـم...از غیر تو دل شستـنـم
امروز همچون دیشبم...فرقش فقط در هق هق است...دیشب سکوت و اشک بود...حالا سکوتم ناله است.
دیشب...حالا...آقا سه نقطه باز هم...
در حدیث آمد علی شیر خدا چون که از مرضیۀ خود شد جدا
هفت شب از بهر طفلان خانه ماند وز برای کودکان افسانه خواند
کی حسینم مادرت غمگین مکن عارض گلگون خود خونین مکن
آه زینب،جانِ من دیگر بخواب وی حسن در بستر مادر بخواب
الغرض آن هفت شب چون سر رسید هفته ی آخر چو در آخر رسید
شیعیان خاص بر در آمدند مثل سلمان و ابوذر آمدند
تا علی را تسلیت گویی کنند در غم زهراش دلجویی کنند
کی ولّی ما صبوری پیشه کن کم دگر از خلق دوری پیشه کن
کی شه،این اصناف را کاشانه نیست چاره ی شیر خدا در خانه نیست
گرچه داغ فاطمه سخت آمدست وز غمش عالم نگون بخت آمدست
کی برا ای شیر یزدان از مغاک تا همه عالم فرو افتد به خاک
ور نجنبی یا امیر المومنین می نماند هیچ خود از ملک و دین
الغرض چون ساعتی اینسان گذشت شیعیان را با غم و حرمان گذشت
پس چو جمع شیعیان با اشک و آه با علی سوی در افتادند راه
ناگهان چون پرده از معبر فتاد چشم شه بر حلقه های در فتاد
شاه مردان ناله ای بیتاب کرد آنچنان که شیعیان را آب کرد
کآی در،آتش بگیری از تعب چون تن زهرا بسوزی خود ز تب
الغرض چون شیعیان معبود خویش اینچنین دیدند با حال پریش
گفت سلمان کی خداوند جهان کز تو تابان شد فر شاهنشهان
ای که کوه صبر بودی در مصاب از کدامین آتش افتادی به تاب
ای که خوردی در احد هفتاد تیر وی که در بدر آمدی بدر منیر
ای که در خندق تو را آمد فرود صد کمان و صد سنان و صد عمود
ای که شب بر تیغ و خنجر خفته ای مست در جای پیمبر خفته ای
ای که جراحان ز توکردند باز تیر پیکانی به هنگام نماز
چون تو صاحب صبر برگو چون شدی کز کنار در ز خود بیرون شدی
ای که لرزاندی تن خیبر بگو از چه لرزیدی تو بر این در بگو
محرمان را خود بگو حیدر چه بود سرّ این بی طاقتی بر در چه بود
چون چنین بشنید شیر دادگر رو به سلمان کرد با خون جگر
کای سلمان آتشم در جان مزن در دل من شعله حرمان مزن
آخر اینجا عشق را پر سوختند شمع عالم را برین در سوختند
کاخر آن ریحانه ی باغ بهشت پشت این در خورد پهلویش به خشت
کاخر اینجا پهلوی حیدر شکست پشت این در پشت پیغمبر شکست
هم بر این در خُمره ی نیلی زدند گونه ی صدیقه را سیلی زدند
بر دری کو جبرئیل آمد نزیل آتش آوردند چونان بر خلیل
وای بر من کوثرم آتش گرفت ماه گردون بر درم آتش گرفت
آنکه بر زلف محمد شانه بود آنکه آرام علی در خانه بود
آن به چشم مصطفی چون نور عین صاحب روی حسن موی حسین
آنکه بانوی جهانش خوانده اند حلیه ی باغ جنانش خوانده اند
آنکه هفت اقلیم و نُه گردون ازوست چارده مه،چارده اختر ازوست.
استاد احمد عزیزی
ايام شهادت بي بي دو عالم ، ام ابيها ، حضرت فاطمه زهرا (س) را به محضر حضرت آقا امام زمان (عج) و شما عزيزان و بر تمامي شيعيان و دلسوختگان آن حضرت تسليت عرض ميكنم .




