
دوباره عازم توأم.
به سرزمینی میروم که حریم خداست.و کوه های آن وحی الهی را شنید و اسلام را آشکار ساخت.سرزمینی
که جای جای خاک آن محل قدم های پیامبر خدا و نزول جبرئیل بوده است.
خدایا!
کدامین نعمتت را شکر گویم آنگونه که شایسته ات باشد؟!
با کدامین زبان بخوانمت که قاصرم.
و تو باز هم مرا پذیرفتی و به حریمت خواندی. «لبیک گویان به سویت می آیم معبودم.»
ببین پایم سست است،دلم سر شار از امید بخشش تو،دستم به سویت دراز و من می آیم تا تو باز هم
بنده نوازی کنی.
دیگر چه جای حاجت است؟ که به حریمت راهم می دهی و همین حاجت تمام شب های قدر من است:اللهم
ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام.
سپاس تو را که مرا با تمام آلودگی به درگاهت خواندی و باز هم اجازه دادی بر گرد حریمت طواف عشق کنم
اما خدایا: ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده گوشه ای از خانه ات جا و مکانم بده
با تمام روسیاهی ام به امید بخشش تو لباس سفید احرام به تن می کنم و از تمام منیت ها و دلبستگیهایم
دور می شوم.مرا با خودت آشنا کن و دلم را حریم خودت کن چرا که این دل است که باید کعبه شود.
دلم را کعبه کن،هر بار که میگویم خدایا تو می گویی بنده ام لبیک اما دلم را فقط حریم خودت کن تا خدایی
شود که هر چه تو بگویی من بی چون و چرا بگویم پروردگارم لبیک.
دوباره باز هم قدم به سرزمین سبز مدینه می نهم و چشم می دوزم به آسمان پر ستاره ی بقیع. غروب می
شود و دوباره دلم میگیرد چه خاموش و بی نور است و اگر کسی لایق باشد و چشم دل باز کند فرشتگان
را چراغ به دست می بیند که گرد بقیع طواف می کنند و چه دیدنی ست نادیدنی ها.
خدایا حال که به من اجازه داده ای بار دیگر وارد حریم پاک پیغمبرت شوم گناهانم را ببخش که شرم می کنم
با این کوله بار پر از گناه گنبد خضرای رسولت را نظاره کنم و سلامش دهم.
میروم تا جای قدمهای غریبانه ی علی را ببوسم آنگاه که دست بسته به مسجد می رفت و فاطمه نظاره گر بود
و چه بغض تلخی گلویم را می فشرد وقتی با چشمانم تمام بقیع و حریم پاک نبوی را دور میزنم و نمی دانم قبر
مادر پهلو شکسته ی امام عصرم کجاست؟
فاطمه جان! اگر چه قبری پنهان داری اما با چشم دل به سویت اشاره می کنم و دست بر سینه می گذارم و
سلامت می دهم.
رسم است قبل از سفر حلالیت طلبید دوستان بزرگوارم ضمن سپاس از حضور نورانی و پر مهرتان اینبار شما را
دعوت کرده ام تا بگویم 2 روز دیگر راهی سرزمین وحی هستم و خدا توفیقی عنایت کرده که 21 روز از روزهای
عمرم را در بهترین و مقدس ترین سرزمین با نور و عشق (انشاءالله) سپری کنم.
اگر در این مدت از من بدی دیدید حلالم کنید و برایم دعا کنید که لایق باشم و حجی مقبول داشته باشم.
در شب ها ی ماه رمضان آنجا به یاد خیلی و شاید همه ی شماهایی که در این مدت کنارم بودید هستم
گر چه قابل نیستم اما دعا گویتانم.
ماه رمضان در لحظات ملکوتی سحر و افطار در آخر دعاهایتان من را هم دعا کنید که بسیار محتاجم.
دیگر نمی توانم مانع آمدن اشکهایم شوم می خواهم بگویم:دوستان خوبم تو را به حق غربت زهرا برای ظهور
مهدی فاطمه دعا کنید.
عزیزانی که پیام می گذارند تا قبل از رفتنم به تمام پیامها در زیر متن پیام خودشان پاسخ داده می شود.
سلام شهر خدا شهر آدم و هابیل
سلام شهر ابابیل و شهر عام الفیل
سلام خلوت معصوم هاجر و زمزم
شکوه خاطره انگیز تیغ و اسماعیل
سلام مسجد تنعیم،مسجد سلمان
مناره به باران رسیده ی ترتیل
سلام شهر غریب هزار اقیانوس
زمین عاشق آیات محکم تنزیل
سلام لحظه ی احرام لحظه ی لبّیک
دقیقه های قشنگ حرا و جبرائیل
سلام شهر بناهای مرمر و سنگی
سلام شهر سیاه و سفید و یکرنگی
سلام آمده ام باز در خودم باشم
و مثل لحظه ی آغاز در خودم باشم
منم که تشنه ی باران کوثرت هستم
هنوز عاشق احساس هاجرت هستم
نماز و سعی من این است عاشقت باشم
در این معاشقه ی ناب لایقت باشم
خودم شوم،به خودم آیم و خودم باشم
کسی در آینه ی خویش دست کم باشم
و غرق این همه امواج،بندگی بکنم
و زیر سقف بلندت پرندگی بکنم
خوشم که آمده ام باز پشت در باشم
و تا همیشه در این شهر رهگذر هستم
و خالی از شب در خود پرستی ام هستم
نگاهم از سیلان ستاره لبریز است
چقدر منظره ی خانه ات دل انگیز است.
یا علی.
التماس دعا(تو این مدت که نیستم باز هم بهم سر بزنید).