وداع آفتاب


حکومت علی(ع) عالی ترین نمونه مردم سالاری

شهید آیت الله مطهری می فرمایند: امیرالمؤمنین با خوارج بر اساس آزادی و مردم سالاری رفتار کرد. او خلیفه

بود و آنها رعیتش بودند. اعمال هرگونه سیاستی برایش مقدور بود، اما او زندانشان نکرد و شلاق شان نزد و

حتی سهم شان را از بیت المال قطع نکرد. به آنها نیز همچون سایر افراد می نگریست.

علی همیشه در حال نماز بود

دیده علی لحظه ای از تماشای یار غافل نمی شد. در لیلة الهریر در جنگ صفین، پوستی برایش

گسترده بودند و بر آن نماز می کرد. تیر از راست و چپ او می گذشت و او محو جمال دوست و غرق مناجات

بود و زمزمه ای عاشقانه داشت. ناگه تیری به پای مبارکش فرو نشست. یاران خواستند آن را بیرون کشند.

یکی بانگ برداشت بگذاری تا بار دیگر علی به نماز ایستد تا در هنگام بیرون کشیدن تیر مولای متقیان درد

نکشد. صبر کردند تا مشغول نماز شد و در آن حال تیر را بیرون آوردند. آورده اند علی(ع) در هر شب هزار رکعت

نماز می گزارد و مگر تماشای یار و محو شدن در جمال دلدار، از علی شگفت است؟ علی همیشه در حال نماز

بود.

آیه یا اَیُّها الرَّسُول و مظلومیت علی(ع)

ندا آمد: ای پیامبر، آنچه بر تو نازل کردیم، به مردم برسان. این، فرمان پروردگار توست، مگر آنچه بر پیامبر وحی

می شد، امر پروردگار نبود؟ پس چرا این بار تأکید می شود که این آیه از جانب پروردگار فرو فرستاده شده

است؟ شیخ مفید و طبرسی می گویند این همه تأکید از آن رو است که فرمان امامت علی(ع) بر پیامبر وحی

شده بود، اما پیامبر از بروز اختلاف در میان مردم نگران بود و خداوند به آن حضرت وحی فرمود: ما ترا از شر مردم

نگاه می داریم. در مظلومیت علی و قدرناشناسی مردم همین بس که حق تعالی به پیامبر(ص) می فرماید: اگر

این کار را نکنی، رسالت خویش را به انجام نرسانده ای.

در این آیه ولایت امیرمؤمنان(ع) همسنگ رسالت پیامبر(ص) قلمداد شده است، اما علی رغم این همه تأکید،

مردم ناسپاس نسبت به حضرت امیر(ع) بی مهری کردند.


ادامه نوشته

سلام

سلامی صمیمانه همراه با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و روزه های شما بزرگواران.سلام.

21 روز پیش پستی را با شوقی وصف ناشدنی با عنوان:«نردبان ربنا» که برگرفته از آدرس وبلاگم بود تقدیم

شما سروران کردم و دل های شما عزیزان را با خود راهی سفری نورانی به سرزمین وحی نمودم و چون

پیامهای پر مهرو همراه با التماس دعایتان امانتی نزدم بود اسامی همه ی دوستانی که برایم پیام گذاشتند را

یادداشت کردم و باخود بردم و هنگام مناجاتم در تمام اماکن مقدسی که قدم نهادم برای همه ی بزرگواران دعا

کردم.عمر سفر کوتاه است هنوز 10 ساعت نشده که از این سفر باز گشتم و قدم به کشور ولایتی ام گذاشتم

و فرصت مناسبی یافتم تا قبل از سرگرم شدن به دید و بازدید به وبلاگم سر بزنم.

تا صوت حاج منصور ارضی را شنیدم دلتنگ مدینه شدم و بغض کردم و آه حسرت کشیدم که وای من،چرا قدر

ندانستم.و آرزو کردم خدایا همه ی مشتاقانت را و دوباره مرا عازم سرزمین نورت کن.

در این مدت که نبودم خیلی از شما بزرگواران قدم رنجه کردید و به خیمه ی دل منتظرم تشریف آوردید

سپاسگذارم.

گرچه روسیاهم اما سوغاتم برای شما سروران کوله باری از یاد و اشک و دعا و نماز و طواف نیابتی ست امید

که خدا این کم را از من بپذیرد.

به وبلاگ تمامی دوستان مهربانم در اولین فرصت سر میزنم.و انشاءالله سفرنامه ی مختصری تقدیمتان خواهم

کرد.

التماس دعا.

شبی مجنون نمازش را شكست                  بي وضو در كوچه ی ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش كرده بود         فارغ از جام الستش كرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او                        پر ز ليلا زد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم كرده ای                   بر صليب عشق دارم كرده ای

جام ليلا را به دستم داده ای                       وندرين بازی شكستم داده ای

نشتر عشقش به جانم مي زنی                   دردم از ليلاست آنم می زنی

مرد اين بازيچه ديگر نيستم                          اين تو و ليلای تو من نيستم

گفت ای ديوانه ليلايت منم                          در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختی                        در كنارت بودم و نشناختی

عشق ليلا در دلت انداختم                          صد قمار عشق يكجا باختم

كردمت آواره ی صحرا نشد                          گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت يك يا ربت                       غير ليلا بر نيامد از لبت

بار ها او را صدا كردی ولی                          ديدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی                   بر حريم خانه ام در می زنی

حال اين ليلا كه خوارت كرده بود                    بر صليب عشق دارت كرده بود

مرد راهش باش تا شاهت كنم                     صد چو ليلا كشته در راهت كنم



نردبان ربّنا



دوباره عازم توأم.

به سرزمینی میروم که حریم خداست.و کوه های آن وحی الهی را شنید و اسلام را آشکار ساخت.سرزمینی

که جای جای خاک آن محل قدم های پیامبر خدا و نزول جبرئیل بوده است.

خدایا!

کدامین نعمتت را شکر گویم آنگونه که شایسته ات باشد؟!

با کدامین زبان بخوانمت که قاصرم.

و تو باز هم مرا پذیرفتی و به حریمت خواندی.       «لبیک گویان به سویت می آیم معبودم.»

ببین پایم سست است،دلم سر شار از امید بخشش تو،دستم به سویت دراز و من می آیم تا تو باز هم

بنده نوازی کنی.

دیگر چه جای حاجت است؟ که به حریمت راهم می دهی و همین حاجت تمام شب های قدر من است:اللهم

ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام.

سپاس تو را که مرا با تمام آلودگی به درگاهت خواندی و باز هم اجازه دادی بر گرد حریمت طواف عشق کنم

اما خدایا: ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده   گوشه ای از خانه ات جا و مکانم بده

با تمام روسیاهی ام به امید بخشش تو لباس سفید احرام به تن می کنم و از تمام منیت ها و دلبستگیهایم

دور می شوم.مرا با خودت آشنا کن و دلم را حریم خودت کن چرا که این دل است که باید کعبه شود.

دلم را کعبه کن،هر بار که میگویم خدایا تو می گویی بنده ام لبیک اما دلم را فقط حریم خودت کن تا خدایی

شود که هر چه تو بگویی من بی چون و چرا بگویم پروردگارم لبیک.

دوباره باز هم قدم به سرزمین سبز مدینه می نهم و چشم می دوزم به آسمان پر ستاره ی بقیع. غروب می

شود و دوباره دلم میگیرد چه خاموش و بی نور است و اگر کسی لایق باشد و چشم دل باز کند فرشتگان

را چراغ به دست می بیند که گرد بقیع طواف می کنند و چه دیدنی ست نادیدنی ها.

خدایا حال که به من اجازه داده ای بار دیگر وارد حریم پاک پیغمبرت شوم گناهانم را ببخش که شرم می کنم

با این کوله بار پر از گناه گنبد خضرای رسولت را نظاره کنم و سلامش دهم.

میروم تا جای قدمهای غریبانه ی علی را ببوسم آنگاه که دست بسته به مسجد می رفت و فاطمه نظاره گر بود

و چه بغض تلخی گلویم را می فشرد وقتی با چشمانم تمام بقیع و حریم پاک نبوی را دور میزنم و نمی دانم قبر

مادر پهلو شکسته ی امام عصرم کجاست؟

فاطمه جان! اگر چه قبری پنهان داری اما با چشم دل به سویت اشاره می کنم و دست بر سینه می گذارم و

سلامت می دهم.


رسم است قبل از سفر حلالیت طلبید دوستان بزرگوارم ضمن سپاس از حضور نورانی و پر مهرتان اینبار شما را

دعوت کرده ام تا بگویم 2 روز دیگر راهی سرزمین وحی هستم و خدا توفیقی عنایت کرده که 21 روز از روزهای

عمرم را در بهترین و مقدس ترین سرزمین با نور و عشق (انشاءالله) سپری کنم.

اگر در این مدت از من بدی دیدید حلالم کنید و برایم دعا کنید که لایق باشم و حجی مقبول داشته باشم.

در شب ها ی ماه رمضان آنجا به یاد خیلی و شاید همه ی شماهایی که در این مدت کنارم بودید هستم

گر چه قابل نیستم اما دعا گویتانم.

ماه رمضان در لحظات ملکوتی سحر و افطار در آخر دعاهایتان من را هم دعا کنید که بسیار محتاجم.

دیگر نمی توانم مانع آمدن اشکهایم شوم می خواهم بگویم:دوستان خوبم تو را به حق غربت زهرا برای ظهور

مهدی فاطمه دعا کنید.

عزیزانی که پیام می گذارند تا قبل از رفتنم به تمام پیامها در زیر متن پیام خودشان پاسخ داده می شود.


سلام شهر خدا شهر آدم و هابیل

سلام شهر ابابیل و شهر عام الفیل

سلام خلوت معصوم هاجر و زمزم

شکوه خاطره انگیز تیغ و اسماعیل

سلام مسجد تنعیم،مسجد سلمان

مناره به باران رسیده ی ترتیل

سلام شهر غریب هزار اقیانوس

زمین عاشق آیات محکم تنزیل

سلام لحظه ی احرام لحظه ی لبّیک

دقیقه های قشنگ حرا و جبرائیل

سلام شهر بناهای مرمر و سنگی

سلام شهر سیاه و سفید و یکرنگی

سلام آمده ام باز در خودم باشم

و مثل لحظه ی آغاز در خودم باشم

منم که تشنه ی باران کوثرت هستم

هنوز عاشق احساس هاجرت هستم

نماز و سعی من این است عاشقت باشم

در این معاشقه ی ناب لایقت باشم

خودم شوم،به خودم آیم و خودم باشم

کسی در آینه ی خویش دست کم باشم

و غرق این همه امواج،بندگی بکنم

و زیر سقف بلندت پرندگی بکنم

خوشم که آمده ام باز پشت در باشم

و تا همیشه در این شهر رهگذر هستم

و خالی از شب در خود پرستی ام هستم

نگاهم از سیلان ستاره لبریز است

چقدر منظره ی خانه ات دل انگیز است.


یا علی.

التماس دعا(تو این مدت که نیستم باز هم بهم سر بزنید).