شمس الشموس
ولادت امام:
حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) در روز جمعه یازدهم ذیقعده سال یکصد و چهل و هشت هجری قمری
بدنیا آمد.کنیه امام را ابوالحسن،ابوالقاسم و ابو علی ذکر نموده اند.
پدر بزرگوارش امام موسی کاظم(ع)و مادرش ام البنین(نجمه)که از زنان متقی و پرهیزگار بوده و در فضیلت
اخلاقی و خدا پرستی شهرت داشته است.
خصوصیات ظاهری و باطنی امام:
از صفات و خصوصیات ظاهری آن حضرت متوسط القامه بودن ایشان و صورتی گندمگون و با جمال و نورانی و
چشمانی جذاب بوده است.صفات کلی امامان در وجود هشتمین ایشان تجلی نموده بود.صبر و شکیبایی و
بردباری و کم گویی و این که جز لبخندی بر لب با صدای بلند نمی خندید.دادن صدقات به نیازمندان و به
خانه ی تهیدستان رفتن و بر سر سفره آنان نشستن و با ادب سختن گفتن و بیشتر شبها به عبادت گذرانیدن
و روزها را روزه داشتن از دیگر صفات امام هشتم بود.
امامت امام:
حضرت امام رضا(ع) مقام امامت و رهبری مسلمانان را بعد از وفات پدر بزرگوارشان امام کاظم(ع)در سال 183
هجری احراز کرد.
مهم ترین اعمال آن حضرت در مدت امامت:
1_توضیح و متمرکز کردن عقاید اصیل اسلامی در محور اصلی خود و نگاهداری و پاک سازی آن از تحریفی که
بدست حکومت عباسیان در احکام و عقاید اسلامی واقع شده بود.
2_تدریس تشریع اسلامی و نشر احادیث معتبر خانواده وحی
3_اثبات شایستگی رهبری امام علی(ع) و خلافت آن حضرت بعد از رسول اکرم(ص)
شهادت امام رضا(ع):
سرانجام دست جنایتکارانه ی مخالفان امام از آستین مأمون بیرون آمد و امام هشتم را به شهادت رسانید.
اکثر مورخان و علمای معروف مامون را قاتل امام نامیده اند.امام بارها قبل از اینکه از مدینه خارج شود به
خانواده و خویشاوندان خویش فرموده است که من هرگز به مدینه باز نخواهم گشت و این سفر آخر من
است سرانجام امام رضا بوسیله ی انگور زهر آلودی که بدستور مامون برای امام برده بودند مسموم و از دنیا
رحلت نمود.
حضرت امام رضا(ع) فرمودند:کسی که مرا با وجود دوری راه زیارت کند روز قیامت به فریادش میرسم.
حضرت امام رضا(ع) فرمودند:برادر بزرگتر را باید مانند پدر،بزرگ داشت البته اگر از نظر فهم و ایمان شخصیت خود را حفظ کند.
حضرت امام رضا(ع) فرمودند:با دوستان متواضع و از دشمن در احتیاط و با مردم با روی باز رفتار کن.
حضرت امام رضا فرمودند:کسی که به زبان خدا را یاد می کند ولی مشتاق به سوی لقای خدا نیست به تحقیق خود را مسخره کرده است
داستانهایی از امام رضا(ع)
داستان اول:
خدمت کردن باد به حضرت و متنبه شدن پرده داران
روایت شده است هنگامی که مامون حضرت امام رضا(ع) را ولیعهد خود گردانید حضرت هر وقت می خواست داخل کاخ بزرگ شود به دهلیزی میرسید که از آنجا داخل کاخ می شد و هر که در آنجا بود برای احترام ان حضرت بر می خاست و پرده که به در آن آویخته بودند بر میداشتند.
دربانان و پرده دارانی که در ان مکان بودند از روی عمد و حسد با یکدیگر عهد کردند و شرط نمودند که این دفعه چون حضرت بیاید تعظیمش نکنند و پرده بر ندارند.
هنگامی که آن حضرت وارد شد همه به یکباره به پا خاستند و به عادت مقرر پرده را برداشتند وقتی که داخل کاخ شدند به فکر افتادند و یکدیگر را ملامت کردند و هر کدام عذرخواهی کرده و شرطشان را تجدید نمودند که چون آن حضرت داخل شود تعظیم او نکنند بار دیگر حضرت وارد شدند همگی بی اختیار از جای برخاستند اما در برداشتن پرده توقف نمودند ولی همینکه حضرت به پرده رسید بادی بوجود آمد و پرده را بالا برد بلندتر و بهتر از موقعی که پرده را برای ایشان بر میداشتند چون حضرت داخل شد گفتند که شاید این باد بر حسب اتفاق باشد صبر کردند تا آن که آن حضرت برگشت دیدند که هنگام رسیدن حضرت به آن پرده همان باد مجددا پرده را بالا برد پس توبه کردند و عزم خود را جزم نمودند و متفق شدند بر این که آن حضرت نزد خداوند قدر و منزلتی دارد چنان چه باد را مسخر سلیمان کرده بود مسخر او نیز کرده است و به یکدیگر گفتند:چون حال بر این منوال است اگر در تعظیم او تنبلی نکنیم بهتر است.
داستان دوم:
قطره های آبی که از دست حضرت می چکید جواهر می شد
علی بن محمد قاسانی روایت می کند که شخصی از اصحاب ما، به ما خبر داد که وقتی من مال بزرگ به خدمت ابی الحسن بردم و اصلا او را برای آن مال خوشحال ندیدم ناراحت شدم و با خود گفتم چنین مالی به خدمت حضرت آوردم و او به آن خوشحال نگردید.
پس آن حضرت به غلام خود فرمود:طشت و آب بیاور حضرت بر صندلی نشسته بود و به غلام اشاره فرمود که آب بر دستم بریز.من دیدم که هر قطره آبی که از دست حضرت بر طشت میریخت همه لعل و جواهر می گردید پس حضرت به من نگاه کرد و فرمود:کسی که چنین باشد از آن چه تو آورده ای شاد و خرم نمی گردد.
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی