تا این که به منزل سید جعفر می رسیدم و اقامه شعائر می کردم و از طرفی در کتاب خوانده بودم:هر کس

مسبّحات ستّه(یعنی شش سوره ای که آیه ی اول آن سَبّح و یا یُسَبّح دارد که عبارتند از:

حدید . حشر . صف .جمعه . تغابن . اعلی

را بخواند یا در خواب و یا در بیداری مشرف به خدمت امام زمان می شود قصد کردم تا چهل شب مسبحات

سته را بخوانم.شب اول و دوم را خواندم که در عالم رویا دیدم در منزل سید جعفر هستم و حضرت بقیة الله

همراه جماعتی که پشت سرشان بودند وارد منزل شدند.من سلام کردم و حضرت جواب سلام مرا دادند و

الطافی به من نمودند و مطالبی را نیز بیان فرمودند و من در این بین به عنوان تبرک جستن،دست به بدن

مقدسشان می کشیدم که از خواب بیدار شدم.به خاطر لطفی که به من شده بود شکر خدا را به جای آوردم

و دانستم آن مجلسی که در منزل سید جعفر می رفتم از من قبول کرده اند.

و بعد از این خواب دائما به یاد حضرتش بودم و حسرت دیدارشان را می کشیدم تا اینکه برای زیارت مرقد منور

سید الشهدا به کربلا مشرف شدم ضریح مطهر حضرت ابا عبدالله را در بغل گرفتم و مشغول زیارت خواندن

شدم که ذکر الحمدلله،الحمدلله از طرف قبر مقدس به دلم القا می شد و لذتی غیر قابل وصف می بردم بعد از

اتمام زیارت و اعمال مستحب در حالی که قلبم روشن شده بود و یک صفا و معنویتی پیدا کرده بودم از حرم

مطهر خارج شدم وسط صحن مقدس که رسیدم جمال نورانی حضرت بقیة الله را زیارت کردم که به طرف حرم

مطهر می رفتند در من تصرفی شده بود که نه قدرت حرکت و نه قدرت حرف زدن داشتم فقط مبهوت جمال

حضرتش شده بودم ودیدم نوری از پشت سر مقدسشان از طرف پاشنه ی پای مبارکشان ساطع بود که به

آسمان کشیده بود تا وقتی که حضرت تشریف بردند و از مقابل چشمانم ناپدید شدند به حالت اولیه ی خود

برگشتم در حالی که منقلب شده بودم و روح،قلب و تمام وجودم متوجه حضرتش بود بنا کردم به اشک ریختن و

گریه کردن در فراق آن محبوب عالم.