گفتم آخر،عشق را معنا کنیم/بلکه جای خویش را پیدا کنیم

آمدم دیدم که جای لاف نیست/عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی/عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شور الله الصمد/قاف یعنی قل هو الله احد


من مرتضی را از وقارش میشناسم

 

از ضربه های ذوالفقارش میشناسم

 

من مرتضی را با نمازش میشناسم

 

با گریه ، راز و نیازش میشناسم

 

من مرتضی را با قنوتش میشناسم

 

در اوج قدرت با سکوتش میشناسم

 

قدر نم باران ، شکوفه میشناسد

 

تنها علی را چاه کوفه میشناسد

«سید امیر حسین میر حسینی»